قهرمان ميرزا عين السلطنه

7681

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اخلاق سعيد الممالك اين سعيد الممالك آدم خوش‌مشرب خوبى است . من هم تصور نمىكردم آنقدر خوش‌اخلاق باشد . ليكن بعضى حرفها را نشنيده . و مهمانهاى او ، مصاحبين او تمام را بطور رسمى و ادب با او معاشرت كرده‌اند . اصلا در اين خطوط هم نبوده است . گير من آدمى افتاده كه ارثيه از دائى خود دارم و صحبتهاى من چيز تازه به نظرش مىآيد و باطنا مايل است كه اين حرفهاى نشنيده را بشنود . من هم او را كم‌كم رام كرده‌ام و حالا يك چيزى هم تقديم مىكند [ كه ] من خانهء او رفته و او را مشغول دارم . بعد از آن‌كه اين دو نفر يك ساعت اذان و اقامه گفته نماز و تعقيبات خواندند آمدند به اطاقى كه من بودم و باز سعيد الممالك شروع كرد به يك صحبتى كه مكرر بر مكرر من شنيده بودم . من با خشم تمام برخاسته گفتم هزار مرتبه اين صحبت را من شنيده‌ام ، ديگر حوصلهء شنيدن هزار و يكمى را ندارم و از در بيرون رفته با حسين به سمت خانهء عبد اللّه ميرزا . اينها هرچه تأمل كرده بودند كه من بروم ديدند نيامدم ، آن‌وقت بناى تعقيب را گذاشته در خانهء عبد اللّه ميرزا مرا پيدا كردند . شام حاضر شده عرض مىكنند زود تشريف بياوريد . گفتم غلط كردند بگو خانهء تو يا جاى من است يا جاى حاج افخم الدوله . با فراغت تا صبح نماز شب بخوانيد . حسين ، بلى ، اينها را بيرون كن در را ببند . اين پيغام كه به سعيد الممالك رسيد حتم كرد من قهر كرده‌ام و تا صبح كه رفتم مشوش بود . سيد حسن اجاق و بىميلى رضا شاه به او صبح خانهء سعيد الممالك رفتم . گفت اين چه حركتى بود ، گفتم خيلى خوب حركتى . اينجا مىماندم رؤيت نحس شما را ببينم . بارى من دو سال است كه خيلى او را تعقيب كرده‌ام و خيلى تفريح مىكنم . روز ديگر ركن الدوله ناهار آنجا آمد و خيلى خوش گذشت . شب ديگر خانهء مستوفى « 1 » با آقاى اجاق مهمان بوديم . آقا سيد حسن اجاق در كرمانشاه محل توجه و كشف و كرامت ايلات است ، به اين جهت اعليحضرت به او بىميل است . گرچه همهء ايلات از بين رفته و رؤساى آنها يا كشته يا محبوس و تبعيدند . يك روز هم حصار مهمان كربلائى حسين مستأجر بوديم . مهمانى عالى كرد ، اما جز ركن الدوله و سعيد الممالك مهمانها نيامدند فقط محض كرايهء درشكه ، و حال آن‌كه حسين مىداد .

--> ( 1 ) - غلامحسين مستوفى همدانى از كارمندان ادارهء آمار و ثبت احوال تهران ( مسعود سالور )